سلام همه مدت زیادیه که نمیام و اپ نمی کنم چون همش میرم فیسبوک و وقت نمکنم ب اینجا برسم از یه ورم دانشگا شروع شده و قراره حسابی گشاد شم گفته بودم از پسرای مو بلند خوشم میاد بر می گشتم تو اتوبوس یه موه شلخته جلوم وایساده بود خیلی تعجب کردم چون خیلی کم میشه مردا مو بلند کنن همش چشمم ب موهاش بود ولی خوب زنو بچه داشت اینم از شانس ما بر گشتو قیافهی زامبی گونشو دیدم که یهو صدای دخترا که پست سرم بودنو شنیدم که میخندیدنو میگفتن خوبه بچه ازش نمیترسه و لاقل یه شونه نزده منم خندم اومد اصلا ب ک ... ب قول پسرا. زنده باد بلک متاااااااااااااااال

دو روز پیش که داشتم از دانشگا
و یه بچه بغلش
. ولی اینو تو دلم گفتم تا وقتی که
و گفتم همون بهتر که بیریختی
اخه خیلی شلخته بود موهاشم زیاد بلند نبودا تا شونش

|
+نوشته
شده در جمعه 23 بهمن 1394;ساعت17:41;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
we only said god bye wit words i die a hunder time you go back to her and i go back to blak 
|
+نوشته
شده در دوشنبه 05 بهمن 1394;ساعت18:54;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
وجودم را خاب دیدم چه کابوسی... دیدم از تاریکی به تاریکی میروم پس کجاست من الظلمات الی نور دنیا وارونه بود کاش خاب بود..
|
+نوشته
شده در پنجشنبه 01 بهمن 1394;ساعت12:12;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
دیروز بعد یه ماه دوست قدیم دیدمش خیلی کیف کردیم 
|
+نوشته
شده در پنجشنبه 01 بهمن 1394;ساعت12:07;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
به چه چیز باید خندید؟ - ﺑﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺐ ﻫﻨﮕﺎﻡ
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻋﺸﻖ؟
- ﺑﻪ ﭘﻮﺷﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ
ﻟﺨﺘﯽ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺒﺎﻧﻪ؟
- ﺑﻪ ﻏﯿﺮﺕ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ
ﺷﻮﺧﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ؟
- ﺑﻪ ﺷﺐ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺍﻣﺎﺩ
ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺱ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﮏ ﺗﺎﻻﺭ؟
- ﯾﺎ ﺑﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﻮﻋﺮﻭﺱ
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﮑﺲ ﺍﻭﻝ؟
- ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﺮﺩﻡ
ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﺩﻩ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ؟ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻣﻦ ﺑﮑﺎﺭﺕ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﻏﺬ
ﻧﻘﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﻧﮓ ﺩﺍﺧﻞ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺍﺳﺖ ! ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﺷﻮﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻫﻮﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯﯼ ﮐﻨﺪ ... ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ... ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺖ ...
ﺣﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ !... ﺁﺭﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ !
ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﻦ ... ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺗﻮ ...
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﯿﺴﺖ!!!
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﻋﺸﻖ" ﺟﺴﻤﺖ ﺭﺍ ﻟﮕﺪ ﻣﺎﻝ
ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﻮﺱﺁﻟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﻧﺎﭘﺎﮐﯽ" ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ میکنند !..
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﻧﺠﺎﺑﺖ " ﺑﺎﯾﺪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺻﺒﺮ" ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ. .
|
+نوشته
شده در پنجشنبه 21 آبان 1394;ساعت21:57;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
باید ب گذشته ها بازگردم تا پاسخی بگویمت رازیست انچه که مرا ب من مبدل کرد یادم هست خوب یادم هست شبی را که از سپیده دمش دیگر کتاب نخاندم دستانم سوخته بودند انگشتانم به عفونت دچار به سویی زانو زده بودم کدام سو چه تفاوت معبدی بود مسجدی دیری یادم نیست فقط دستانم را یادم هست وکتابی...
|
+نوشته
شده در شنبه 18 مهر 1394;ساعت13:27;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
کاروانی بود که در ان شیخی پول و مال خود را گم کرده بود مردم گفتند:سوره ی یاسین بخوان ونیت کن مال گمشده ات پیدا میشود مالباخته گفت: خود قران ب کل در خورچینم بود
|
+نوشته
شده در شنبه 18 مهر 1394;ساعت13:17;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
چشمانم ... هراسان سقوطی دوباره است
|
+نوشته
شده در دوشنبه 09 شهریور 1394;ساعت16:06;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
