جرم جهنمیان سکس و مشروب بود و پاداش بهشتیان سکسو مشروب ایندگان ما به سادگی ما میخندند تو می فهمی؟ من نمی فهمم فرق حوری با فاخشه چیست؟ یکی در استخدام خداست ودیگری در استخدام بنده ی خدا خدایی که به پیروانش خوری رشوه میدهد وبهشتی که فاحشه خانه است کدام یک بی گناهند؟ فاحشهای که از سر ناچاری اینگونه شکمش را سیر میکند یا حوری کهلذت تنش پاداش کارهای خوب بندگان است؟ تو میدانی؟ من نمیدانم صادق هدایت
|
+نوشته
شده در جمعه 24 بهمن 1393;ساعت12:19;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
متین جونم دوست دارم خییییییلی![]()

|
+نوشته
شده در پنجشنبه 23 بهمن 1393;ساعت15:48;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و ازرده ام ز ماه امشب دگر زهر که وهرکار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ...کزین حصار دل ازار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از اوکه گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیپ و بی یارم خسته ام تنها ودل گرفته وبیزار و بی امید از خال من مپرس که بسیار خسته ام
|
+نوشته
شده در سهشنبه 21 بهمن 1393;ساعت12:14;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
خاستن همیشه توانستن نیست گاهی فقط داغ بزرگیست که تا ابد در سینه ات می ماند
|
+نوشته
شده در پنجشنبه 16 بهمن 1393;ساعت13:26;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
هر روز خیال می بافم خیال چیزی که هیچوقت به واقعیت تبدیل نمیشه خیلی سخته که همیشه دوستش داشته باشی وبدونی که باید یه روز ازش جدا بشی ازش
|
+نوشته
شده در سهشنبه 14 بهمن 1393;ساعت11:47;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
خیلی دلم برات تنگ شده بود دوست دارم
|
+نوشته
شده در شنبه 27 دی 1393;ساعت12:28;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
نمی دونم زندگی به کمرش چی بسته که هر چی مارو می کنه ارضاء نمیشه
|
+نوشته
شده در دوشنبه 22 دی 1393;ساعت17:12;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
فاحشه کسی است : که حتی از هم خوابگی با بزغاله نگذشته است اما قصد دارد با دختره باکره ازدواج کند
|
+نوشته
شده در سهشنبه 25 آذر 1393;ساعت12:40;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
مردان چشم چران زنان خیانت کار دختران پول پرست پسران شهوتی خدایا پس چه شد یک سیب و این همه قصاص؟!؟!؟!؟!؟!!؟؟!؟!؟!؟!؟
بوی بد خیانت همه ی شهر را فرا گرفته...
|
+نوشته
شده در سهشنبه 18 آذر 1393;ساعت15:41;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
در روزهایی که دلم شکسته بود یاد حرفهای پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که میگفت: پینوکیو چوبی بمان آدمها سنگی اند. دنیایشان قشنگ نیست . اما این روزها آرامم... آن قدر که از پریدن پرنده ای غافل نشده و در هیچ خیابانی گم نمیشوم . این روزها آسان تر از یاد میروم و آسان تر فراموش می کنند...می دانم ! اما شکایتی ندارم ... آرامم گله ای نیست ... انتظاری نیست ..اشکی نیست ...بهانه ای نیست . این روزها تنها آرامم..یک وحشی آرام . آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام می ترسم نکند مرده باشم و خودم هم ندانم ؟ مینویسم دوستت دارم و قایمش میکنم تو به دردزندگی نمیخوری...توراباید نوشت و گذاشت وسط همان شعرها و قصه هایی گه از آنجا آمده ای...دلم یک غریبه میخواهد که بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم و بزنم . بزنم تا کمی کم شود اینهمه بار! بعد بلند شود برود ..انگار نه انگارنبود، پیدا شد .آشنا شد ،دوست شد،،مهرشد ،عشق شد ،یارشد تار شد ،بد شد درد شد گم شد...
|
+نوشته
شده در پنجشنبه 13 آذر 1393;ساعت15:49;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|