خیلی دلم برات تنگ شده بود دوست دارم
|
+نوشته
شده در شنبه 27 دی 1393;ساعت12:28;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
نمی دونم زندگی به کمرش چی بسته که هر چی مارو می کنه ارضاء نمیشه
|
+نوشته
شده در دوشنبه 22 دی 1393;ساعت17:12;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
فاحشه کسی است : که حتی از هم خوابگی با بزغاله نگذشته است اما قصد دارد با دختره باکره ازدواج کند
|
+نوشته
شده در سهشنبه 25 آذر 1393;ساعت12:40;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
مردان چشم چران زنان خیانت کار دختران پول پرست پسران شهوتی خدایا پس چه شد یک سیب و این همه قصاص؟!؟!؟!؟!؟!!؟؟!؟!؟!؟!؟
بوی بد خیانت همه ی شهر را فرا گرفته...
|
+نوشته
شده در سهشنبه 18 آذر 1393;ساعت15:41;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
در روزهایی که دلم شکسته بود یاد حرفهای پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که میگفت: پینوکیو چوبی بمان آدمها سنگی اند. دنیایشان قشنگ نیست . اما این روزها آرامم... آن قدر که از پریدن پرنده ای غافل نشده و در هیچ خیابانی گم نمیشوم . این روزها آسان تر از یاد میروم و آسان تر فراموش می کنند...می دانم ! اما شکایتی ندارم ... آرامم گله ای نیست ... انتظاری نیست ..اشکی نیست ...بهانه ای نیست . این روزها تنها آرامم..یک وحشی آرام . آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام می ترسم نکند مرده باشم و خودم هم ندانم ؟ مینویسم دوستت دارم و قایمش میکنم تو به دردزندگی نمیخوری...توراباید نوشت و گذاشت وسط همان شعرها و قصه هایی گه از آنجا آمده ای...دلم یک غریبه میخواهد که بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم و بزنم . بزنم تا کمی کم شود اینهمه بار! بعد بلند شود برود ..انگار نه انگارنبود، پیدا شد .آشنا شد ،دوست شد،،مهرشد ،عشق شد ،یارشد تار شد ،بد شد درد شد گم شد...
|
+نوشته
شده در پنجشنبه 13 آذر 1393;ساعت15:49;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
همیشه تو خاطره ها میمونی
|
+نوشته
شده در شنبه 24 آبان 1393;ساعت19:26;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
درگذشت خاننده ی خوش صدا مرتضی پاشایی رو به همه ی طرفداراش تسلیت می گم واقعا حیف شد چون صدای خیلی متفاوتی داشت
|
+نوشته
شده در شنبه 24 آبان 1393;ساعت18:52;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
امشب... از اینجا صدایت می کنم... تو از انجا بغلم کن...
|
+نوشته
شده در یکشنبه 04 آبان 1393;ساعت11:37;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
این روزها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند … آن روزها مال باخته می شدی و این روز ها دلباخته !
آن روزها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختند ،
|
+نوشته
شده در جمعه 18 مهر 1393;ساعت17:12;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
من را همان “ببین” صدا کن…!
حالم به هم می خورد از کلمه های “عزیزم” و “عشقم” ؛
|
+نوشته
شده در جمعه 18 مهر 1393;ساعت17:00;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|