به هیچ کس نگو...
دهان که گشودم واژه ای مثل حباب بیرون زد و کش امد انقدر که راه نفسم بسته شد و کبود شدم...غروبها تاریک و روشن است پیدا اگر نیستم تقصیر گرگ و میش غروبهاست نه چشمان تو راستی به کسی نگویی واژه ای مرا بلعید ب هیچ کس نگو هیچ کس.. 
|
+نوشته
شده در دوشنبه 09 شهریور 1394;ساعت15:54;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|